close
تبلیغات در اینترنت
تا غروبـــــــــــــــــ عشق

تا غروبـــــــــــــــــ عشق

بی خیال تمام هیاهوی اطراف

 

بر ساحل زندگی قدم می زنم

 

بی خیال فکر تو

 

دنیای خود را نقاشی می کنم

 

بی خیال تمام آنچه باید باشد

 

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

 

بی خیال همه رفت ها

 

به داشته های خود دل می بندم

 

اما

 

بگذار قدم بزنم...

 

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

 

این روزها...

 

غروب عشق برای من

 

حیات دوباره خورشید

 

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!

 

نسیم دریا بر لبانم می نشیند

 

با خود می اندیشم

 

گویا

 

عشق در همین حوالی ست...

 

و باز می گویم

 

شاید

 

تا غروب عشق

 

نیمروزی باقی ست...



[ سه شنبه 10 / 04 / 1393 ] [ 12:29 ] [ ★کیان★ ]